یادم هست به علت معدنی بودن نگاهم در همان ابتدای زمان تحصیل به کشف معادن علاقه داشتم. بعد از راهاندازی شاخه زمین شناسی جهاد دانشگاهی دانشکده علوم دانشگاه تهران که برای اولین بار در تاریخ جهاد دانشگاهی اتفاق افتاد به شناسایی منابع معدنی اطراف تهران و همدان پرداختم. اولین شناسایی معدنی در جهاد دانشگاهی منجر به کشف زئولیتهای وعین در کوههای جنوب آتشان فیروزکوه گردید. سپس در ادامه کشف زئولیتها به سلسینهای جنوب رامه و چهارطاق واقع در شمال شرق گرمسار برخوردم که هنوز هم از جمله بهترین های سلستین کشور محسوب میشوند. در ادامه اکتشافاتم به سمت همدان و روستاهای احمدآباد باش موفق به کشف پوکه معدنی شدم و همچنین باندهای تراورتنی را نیز کشف کردم که همه این فعالیتهای معدنی متعلق به جهاد دانشگاهی دانشکده علوم دانشگاه تهران بود. از آنجایی که مسئولین دانشگاه در سالهای ۶۸ و ۱۳۶۹ اصلاً دید معدنی نداشتند و من فقط به تنهایی مدافع کشفیات معدنی بودم منجر به این گردید که محدودههای اکتشافی به افراد متقاضی فروخته شود. به همین ترتیب تراورتنها و پوکههای معدنی احمدآباد باش شمال قروه همدان به بخش خصوصی واگذار گردید و پول اندکی نصیب جهاد دانشگاهی شد. همچنین زئولیت و سلستین شمال ده نمک گرمسار به بخش خصوصی فروخته شد. من قبل از آنکه این فعالیتهای جهاد دانشگاهی را در سالهای ۱۳۶۹ و ۱۳۶۸ شروع بکنم از ابتدای دانشجویی خود باندهای زئولیتی خالص را در دره تلیجاره پشت منزل اجدادی و پدری کشف کردم. این باند بسیار خالص زئولیت به فاصله دو کیلومتری از منزل اجدادی در دره تلیجاره کاملاً شناخته شده است. هنوز لیسانس را تمام نکرده بودم که موفق به کشف معدن زئولیت شدم. همین امر باعث شد که اطلاعات معدنی خود را گسترش دهم. در اغلب گزارشهای معدنی که در شمال و شمال شرق گرمسار توسط بنده ارائه میشد از معدن زئولیت دره تلیجاره حتماً نامی به میان میآمد و تصاویری نیز در گزارشها درج میگردید. جالب توجه اینکه بخش خصوصی که شمال ده نمک را از جهاد دانشگاهی خریداری کرده بود بنده را بهدهمکاری دعوت کرد. اما بخش خصوصی که پوکه احمدآباد باش در شمال قروه همدان را خریداری کرد ارتباطی با ما برقرار ننمود. در حال حاضر پس از ۳۵ سال معادن مذکور جزو بهترین پوکههای ساختمانی در کشور هستند. یعنی اگر جهاد دانشگاهی و مسئولین جهاد در آن زمان فعالیتهای بنده را جدی میگرفتند صاحب بزرگترین معادن پوکه در کشور بودند و همچنین اگر به مخالفتهای من در فروش زئولیت و رخنمون سلستین ها در شمال ده نمک توجه مینمودند این معادن در حال حاضر میتوانستند جهاد دانشگاهی را تبدیل به بزرگترین معدندار کشور کنند. یادم هست که به دنبال مراتب اداری جهت راه اندازی پوکه های معدنی و تراورتن احمدآباد باش مجبور بودم مرتبا به استان کردستان با مرکزیت سنندج مراجعه کنم. در یکی از این رفت و آمدها و اخذ مدارک لازم برای پروانه بهرهبرداری و رساندن این مناطق معدنی خوب به مرحله استخراج لازم بود در یک زمستان سرد به سنندج بروم. در یکی از این سفرها به خاطر برف و بوران و خطرناک بودن جاده سنندج به همدان و تهران با پول اندکی که همراه من بود الزاما زنجیر چرخ ماشین پیکان خریداری کنم. این ماشین پیکان متعلق به جهاد دانشگاهی بود و من به اتفاق راننده که نامش خاطرم نیست برای مراتب اداری به سنندج رفته بودیم. فکر میکنم در خاطر راننده باشد که در مورد خرید این زنجیر چرخ جهت حفظ سلامتی خودمان چقدر از طریق مسئولین جهاد خصوصاً آقای شریفزاده بازخواست شدیم. چقدر به ما توهین شد که چرا زنجیر چرخ خریدید و چرا پول را بیهوده هزینه کردید این اهانت ها همچنان در ذهنم نقس بسته و هنوز از خاطرم پاک نشده اند . از همون تکدر خاطر که در من شکل گرفت به تدریج رابطه خود را با جهاد دانشگاهی دانشکده علوم و دانشگاه تهران قطع کردم، سپس به دنبال کارهای شخصی خود به کشف معادن پرداختم. خریدار معدن سلستین شمال ده نمک از من درخواست همکاری کرد لذا به اتفاق هم و با شراکت یکدیگر معدن شمال ده نمک را راه اندازی کردیم. من که دیگر از دانشگاه و جهاد دانشگاهی کاملاً زده شده بودم از این موضوع استقبال کردم. در حال حاضر معادن سلستین و گچ و باریتین و ژیپس مونوکلینیک در شمال ده نمک از موفقترین معادن کشور محسوب میشوند.

